تبلیغات
کانون فرهنگی شهید صیاد شیرازی - بیانات در دیدار جمعی از روحانیون در آستانه‌ى ماه محرّم‌
کانون فرهنگی شهید صیاد شیرازی
منوی اصلی
مطالب پیشین
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
ارسال شده در پنجشنبه 25 آبان 1391 ساعت 03:15 ب.ظ توسط محمد نیکوکار

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

اولاً، بر خود لازم مى‌دانم مصیبت بزرگ فقدان امامِ مروّجان قرآن و پیشواى مدافعان اسلام را كه حقیقتاً ضایعه و ثلمه‌یى غیرقابل جبران است، به جمع معظّم علماى دین و شاگردان مروّج مكتب قرآن، تسلیت عرض كنم؛ زیرا بعد از رحلت امام عزیزمان، براى من فرصتى پیش نیامده است كه به علماى اعلام و مبلّغان و سنگرداران مرزهاى عقیده و معارف اسلامى - كه صاحب‌عزاهاى واقعى هستند - تسلیت عرض كنم. ثانیاً، لازم است از همه‌ى شما آقایان محترم و علما و متشخّصان روحانى و مبلّغان و ائمه‌ى جماعت، كه این اجتماع را تشكیل دادید و این فرصت را به من دادید كه درباره‌ى مسایل مربوط به مجموعه‌ى روحانیت، مطالبى را مطرح كنم، تشكر مى‌كنم.

در آستانه‌ى ماه محرّم، آنچه كه به نظر مى‌رسد طرح آن مفید باشد، دو مطلب است: یكى، آنچه مربوط به مسایل محرّم و عزادارى سالار شهیدان و مطالبى كه در این محدوده است و دوم، مسایل عام مربوط به حوزه‌ى روحانیت و وظایف ویژه‌ى ما معممان و علماى دین و روحانیون در این برهه و شرایط خاص زمان مى‌باشد. اینها مطالبى است كه براى آقایان روشن و واضح است؛ لیكن در تكرار واضحات هم فوایدى وجود دارد.

در مورد مسأله‌ى محرّم و عاشورا، باید بگویم كه روح نهضت ما و جهتگیرى كلى و پشتوانه‌ى پیروزى آن، همین توجه به حضرت ابى‌عبداللَّه(علیه‌الصّلاةوالسّلام) و مسایل مربوط به عاشورا بود. شاید براى بعضیها، این مسأله قدرى ثقیل به نظر برسد؛ لیكن واقعیت همین است. هیچ فكرى - حتّى در صورتى كه ایمان عمیقى هم با آن همراه باشد - نمى‌توانست توده‌هاى عظیم میلیونىِ مردم را آن‌چنان حركت بدهد كه در راه انجام آنچه احساس تكلیف مى‌كردند، در انواع فداكارى ذره‌یى تردید نداشته باشند.

اساساً مادامى‌كه ایمان، با محبت و عشق عمیق و رنگ و بوى پیوند عاطفى همراه نباشد، كارایى لازم را ندارد. محبت است كه در مقام عمل و تحرك - آن هم در حد بالا - به ایمان كارایى مى‌بخشد. بدون محبت نمى‌شد ما نهضت را به پیش ببریم. بالاترین عنوان محبت - یعنى محبت به اهل بیت - در تفكر اسلامى، در اختیار ماست. اوج این محبت، در مسأله‌ى كربلا و عاشورا و حفظ یادگارهاى گرانبهاى فداكارى مردان خدا در آن روز است كه براى تاریخ و فرهنگ تشیع، به یادگار گذاشته شده است.

در آن روزهایى كه مسایل اسلامى، با دیدهاى نو مطرح مى‌شد و جاذبه‌هاى خوبى هم داشت و براى كسانى كه با دین و اسلام سر و كار زیادى نداشتند، موضوع مباركى هم بود و گرایشهاى نو در تفكر اسلامى، چیز بدى نبود - بلكه براى عالم اسلام و بخصوص قشر جوان ذخیره محسوب مى‌شد - یك گرایش شبه روشنفكرانه به‌وجود آمده بود كه ما بیاییم مسایل ایمانى و اعتقادى اسلام را از مسایل عاطفى و احساسى - از جمله مسایل مربوط به عاشورا و روضه‌خوانیها و گریه - جدا كنیم!!

شاید بسیارى در آن روزها بودند كه با توجه به این‌كه در ماجراى ذكر عاشورا و روایت فداكارى اباعبداللَّه(علیه‌الصّلاةوالسّلام) چیزهایى وارد شده بود و احیاناً به شكلهاى تحریف‌آمیزى بیان مى‌شد، این حرف برایشان مطلوب و شیرین بود و این گرایش رشد مى‌كرد؛ لیكن در صحنه‌ى عمل، ما بوضوح دیدیم كه تا وقتى این مسأله از طرف امام بزرگوارمان، به صورت رسمى و علنى و در چارچوب قضایاى عاشورا مطرح نشد، هیچ كار جدى و واقعى انجام نگرفت.

در دو فصل، امام(ره) مسأله‌ى نهضت را به مسأله‌ى عاشورا گره زدند: یكى در فصل اول نهضت - یعنى روزهاى محرّم سال 42 - كه تریبون بیان مسایل نهضت، حسینیه‌ها و مجالس روضه‌خوانى و هیئات سینه‌زنى و روضه‌ى روضه‌خوانها و ذكر مصیبت گویندگان مذهبى شد و دیگرى، فصلِ آخر نهضت - یعنى محرّم سال 57 - بود كه امام(ره) اعلام فرمودند: «ماه محرّم گرامى و بزرگ داشته بشود و مردم مجالس برپا كنند». ایشان، عنوان این ماه را ماه پیروزى خون بر شمشیر قرار دادند و مجدداً همان طوفان عظیم عمومى و مردمى به وجود آمد؛ یعنى ماجراى نهضت كه روح و جهت حسینى داشت، با ماجراى ذكر مصیبت حسینى و یاد امام حسین(ع) گره خورد.

این، در مقام عمل بود. در مقام تبلیغ و واقع و ثبوت هم كه مطلب روشن است. حركت امام حسین(ع) براى اقامه‌ى حق و عدل بود: «انّما خرجت لطلب‌الاصلاح فى امّة جدّى ارید ان امر بالمعروف وانهى عن‌المنكر ...»(1). در زیارت اربعین كه یكى از بهترین زیارات است، مى‌خوانیم: «و منح‌النّصح و بذل مهجته فیك لیستنقذ عبادك من‌الجهالة و حیرةالضّلاله»(2). آن حضرت در بین راه، حدیث معروفى را كه از پیامبر(ص) نقل كرده‌اند، بیان مى‌فرمایند: «ایهاالنّاس انّ رسول‌اللَّه صلّى‌اللَّه علیه و اله و سلّم قال: من رأى سلطانا جائرا مستحلّا لحرم‌اللَّه ناكثا لعهداللَّه مخالفا لسنة رسول‌اللَّه صلّى‌اللَّه علیه و اله و سلم یعمل فى عباداللَّه بالاثم والعدوان فلم یغیّر علیه بفعل و لاقول كان حقّا على‌اللَّه ان یدخله مدخله»(3).

تمام آثار و گفتار آن بزرگوار و نیز گفتارى كه درباره‌ى آن بزرگوار از معصومین رسیده است، این مطلب را روشن مى‌كند كه غرض، اقامه‌ى حق و عدل و دین خدا و ایجاد حاكمیت شریعت و برهم زدن بنیان ظلم و جور و طغیان بوده است. غرض، ادامه‌ى راه پیامبر اكرم(ص) و دیگر پیامبران بوده است كه: «یا وارث ادم صفوةاللَّه یا وارث نوح نبىّ‌اللَّه ...»(4) و معلوم است كه پیامبران هم براى چه آمدند: «لیقوم‌النّاس بالقسط»(5). اقامه‌ى قسط و حق و ایجاد حكومت و نظام اسلامى.

آنچه كه نهضت ما را جهت مى‌داد و امروز هم باید بدهد، دقیقاً همان چیزى است كه حسین‌بن على(علیه‌السّلام) در راه آن قیام كرد. ما امروز، براى شهداى خود كه در جبهه‌هاى گوناگون و در راه این نظام و حفظ آن، به شهادت مى‌رسند، با معرفت عزادارى مى‌كنیم. آن شهید و جوانى كه یا در جنگ تحمیلى و یا در برخورد با انواع و اقسام دشمنان و منافقان و كفار به شهادت رسیده، هیچ شبهه‌یى براى مردم ما وجود ندارد كه این شهید، شهید راه همین نظام است و براى نگهداشتن و محكم كردن ستونهاى همین نظام و انقلاب، به شهادت رسیده است؛ در حالى كه وضع شهداى امروز، با شهداى كربلا كه در تنهایى و غربت كامل قیام كردند و هیچ‌كس آنها را به پیمودن این راه تشویق نكرد، بلكه همه‌ى مردم و بزرگان وجوه اسلام، آنها را منع مى‌كردند، متفاوت است. در عین حال، ایمان و عشقشان آن‌چنان لبریز بود كه رفتند و غریبانه و مظلومانه و تنها به شهادت رسیدند. وضع شهداى كربلا، با شهدایى كه تمام دستگاههاى تبلیغى و مشوقهاى جامعه به آنها مى‌گوید بروید و آنها هم مى‌روند و به شهادت مى‌رسند، فرق دارد. البته این شهید، شهید والامقامى است؛ اما او چیز دیگرى است.

ما كه امروز این نظام اسلامى را لمس مى‌كنیم و بركات آن را از نزدیك مى‌بینیم، بیشتر از اسلاف خود، قدر نهضت حسینى(علیه‌السّلام) و معناى آن را درك مى‌كنیم و باید بكنیم. آن بزرگوار، براى چنین چیزى حركت كرد. آن بزرگوار، براى همین قیام كرد كه رژیمهاى فاسد و مخرّب انسان و دین و ویرانگر صلاح، در جامعه نباشند و نظام اسلامى و الهى و انسانى و مبنى بر صلاح، در جامعه استقرار پیدا كند. البته، اگر آن نظام در زمان آن بزرگوار و یا در زمان ائمه‌ى بعدى(علیهم‌السّلام) - كه معصومند و به منبع وحى متصلند - تحقق پیدا مى‌كرد و آنها در رأس آن نظام قرار مى‌گرفتند، طبیعى است كه وضعشان با ما متفاوت بود. در عین حال، هیكل و هندسه‌ى قضیه، یكى است و آنها هم براى همین‌طور نظامى، حركت مى‌كردند. حالا این یك بحث طولانى است كه نمى‌خواهم در این‌جا وارد آن بشوم كه آیا ائمه(علیهم‌السّلام) براى ایجاد نظام اسلامى، عزم جدى داشتند یا كار آنها صرفاً به عنوان سرمشق بود.

آنچه كه از روایات مربوط به زندگى ائمه(علیهم‌السّلام) به‌دست مى‌آید و شواهد زیادى بر آن وجود دارد، این است كه ائمه(علیهم‌السّلام) جداً مى‌خواستند نظام اسلامى به وجود آورند. این كار - آن طور كه تصور مى‌شود - با علم و معرفت امام منافات ندارد. آنها واقعاً مى‌خواستند نظام الهى برقرار كنند. اگر برقرار مى‌كردند، تقدیر الهى همان بود. تقدیر الهى و اندازه‌گیریها در علم پروردگار، با شرایط گوناگون اختلاف پیدا مى‌كند كه حالا این موضوع را بحث نمى‌كنیم. اجمالاً، در این‌كه حركت آنها براى این مقصود بوده است، شكى نیست. ما امروز، به بركت آن نهضت و حفظ فرهنگ و روحیه‌ى آن نهضت، در جامعه‌ى خودمان این نظام را به‌وجود آورده‌ایم. اگر در جامعه‌ى ما، عشق به امام حسین(ع) و یاد او و ذكر مصایب و حوادث عاشورا معمول و رایج نبود، معلوم نبود كه نهضت با این فاصله‌ى زمانى و با این كیفیتى كه پیروز شد، به پیروزى مى‌رسید. این، عامل فوق‌العاده مؤثرى در پیروزى نهضت بود و امام بزرگوار ما، در راه همان هدفى كه حسین‌بن على(علیه‌السّلام) قیام كرده بودند، از این عامل حداكثر استفاده را كردند.

امام(ره) با ظرافت، آن تصور غلط روشنفكرمآبانه‌ى قبل از پیروزى انقلاب را كه در برهه‌یى از زمان رایج بود، از بین بردند. ایشان، جهتگیرى سیاسىِ مترقىِ انقلابى را با جهتگیرى عاطفى در قضیه‌ى عاشورا پیوند و گره زدند و روضه‌خوانى و ذكر مصیبت را احیا كردند و فهماندند كه این، یك كار زاید و تجملاتى و قدیمى و منسوخ در جامعه‌ى ما نیست؛ بلكه لازم است و یاد امام حسین و ذكر مصیبت و بیان فضایل آن بزرگوار - چه به صورت روضه‌خوانى و چه به شكل مراسم عزادارى گوناگون - باید به شكل رایج و معمول و گریه‌آور و عاطفه‌برانگیز و تكان‌دهنده‌ى دلها، در بین مردم ما باشد و از آنچه كه هست، قویتر هم بشود. ایشان، بارها بر این مطلب تأكید مى‌كردند و عملاً هم خودشان وارد مى‌شدند.

ما در آستانه‌ى محرّمِ انقلاب و محرّمِ امام حسین(ع) كه یكى از محصولات آن نهضت، نظام جمهورى اسلامى است، قرار داریم. محرّمِ دوران انقلاب، با محرّمهاى قبل از انقلاب و دوران عمر ما و قبل از ما، متفاوت است. این محرّمها، محرّمهایى است كه در آن، معنا و روح و جهتگیرى، واضح و محسوس است. ما نتایج محرّم را در زندگى خود مى‌بینیم. حكومت و حاكمیت و اعلاى كلمه‌ى اسلام و ایجاد امید به بركت اسلام در دل مستضعفان عالم، آثار محرّم است.

ما در دوران خود، محرّم را با محصول آن، یكجا داریم. با این محرّم، بایستى چگونه رفتار كنیم؟ پاسخ این است كه ما معممان، همه‌ى علماى دین، همه‌ى مبلّغان و همه‌ى ذاكران، باید مسأله‌ى عاشورا و مصایب حسین‌بن على(علیه‌السّلام) را به صورت یك مسأله‌ى جدى و اصلى و به دور از شعار، مورد توجه قرار بدهیم. واقعاً اگر بخواهیم این مسأله را جدى بگیریم، راهش چیست؟

اولین شرط این است كه ما حادثه را از پیرایه‌هاى مضر خالى كنیم. چیزهایى وجود دارد كه اگرچه پیرایه است، اما نه مضر و نه حتّى دروغ است. همه‌ى كسانى كه بخواهند با بیان هنرى، حادثه‌یى را ترسیم كنند، فقط متن حادثه را نمى‌گویند. وقتى شما مى‌شنوید كه در شرایط خاصى، سخنى از زبان كسى خارج شده، مى‌توانید احساسات آن گوینده‌ى سخن را هم حدس بزنید. این، یك چیز قهرى است. اگر در بیابانى و در مقابل لشكریانى، انسانى حرفى بر زبان جارى مى‌كند، بسته به این كه آن حرف چه باشد - دعوت و التماس و تهدید و ... - قاعدتاً حالاتى در روح و ذهن این گوینده وجود دارد كه این براى شنونده‌ى عاقل، قابل حدس است و براى گوینده‌ى هنرمند نیز قابل بیان مى‌باشد. گفتن اینها، اشكالى ندارد.

ما وقتى بخواهیم حالات امام و اصحابش(علیهم‌السّلام) را در روز و شب عاشورا - آن مقدارى كه در كتب معتبره خواندیم و یافتیم - بیان كنیم، قهراً خصوصیات و ملابساتى دارد. فرض كنید سخنى را كه امام(ع) با یارانش در شب عاشورا گفته است، مى‌توانید با این خصوصیات بیان كنید: در تاریكى شب و یا در تاریكى غم‌انگیز و حزن‌آور آن شب و از این قبیل. این پیرایه‌ها، نه مضر و نه دروغ است؛ اما بعضى از پیرایه‌ها دروغند و بعضى از نقلها خلاف مى‌باشند و حتّى آنچه كه در بعضى از كتابها نوشته شده است، مناسب شأن و لایق مفهوم و معناى نهضت حسینى نیست. اینها را بایستى شناخت و جدا كرد.

بنابراین، اولین مسأله این است كه ما حادثه را خالص كنیم و آن حادثه‌ى خالص‌شده و دقیق و متقن را، به انواع بیانهاى هنرى - از شعر و نثر و سبك روضه‌خوانى كه خودش یك سبك هنرى مخصوصى است - بیامیزیم. این كار، اشكالى ندارد و مهم است. ما باید این كار را بكنیم. كسانى كه در این رشته متصلّب و واردند، باید این كار را انجام بدهند. اگر ما از حادثه‌ى عاشورا، مثلاً «لیستنقذ عبادك من‌الجهالة و حیرةالضّلالة»(6) را بیان كردیم - كه امروز معنا و مفهوم آن براى ما روشن است - ولى آن معنا و مفهوم را نقض كرد و با آن مخالف و مغایر بود؛ این كار، خدمت به مرام حسینى و حادثه‌ى عاشورا نیست. ما باید حادثه را خالص كنیم و سپس ابعاد مختلف آن را براى مردم تشریح نماییم.

من نمى‌خواهم به آقایان علما و مبلّغان و گویندگان و ذاكران محترم و همه‌ى جمع ما كه اهل منبر و روضه و بیان مصایب و محامد سیّدالشّهداء(علیه‌الصّلاة والسّلام) هستیم، مطلبى را در آن زمینه‌ها مطرح بكنم؛ ولى به طور كلى باید بگویم كه این حادثه - به عنوان پشتوانه‌ى نهضت و انقلاب - باید آبرومند و پرتپش و پرقدرت باقى بماند. اگر برخورد امروز ما با این حادثه، مثل روضه‌خوانى باشد كه در پنجاه سال قبل برخورد مى‌كرد - یعنى چیزى را در جایى مى‌دید و مثلاً بر حسب احتمال ذهنى، آن را ترجیح مى‌داد و نقل مى‌كرد و مؤمنین را مى‌گریاند و هم آنها و هم خود او به ثواب مى‌رسیدند - ممكن است به حادثه ضرر بزنیم.

امروز این حادثه، پشتوانه‌ى یك نهضت است. اگر امروز به ما بگویند ریشه‌ى این نهضتى كه به وجود آورده‌اید، كجاست؟ ما مى‌گوییم: ریشه‌اش پیامبر و امیرالمؤمنین و امام حسین(علیهم‌السّلام) است. امام حسین كیست؟ كسى است كه این حادثه را به وجود آورده و در تاریخ از او نقل شده است. پس این حادثه، پشتوانه‌ى این نهضت است. اگر ما ندانسته و بى‌توجه و از روى سهل‌انگارى، حادثه را با چیزهایى كه جزو آن نیست، مشوب كردیم، به آن حادثه و نیز به انقلابى كه ناشى از آن حادثه است، خدمت نكرده‌ایم.

شاید بتوان گفت كه امسال در مجالس و محافل ماه محرّم، آقایان حتّى از سالهاى قبل، وظایف بیشترى دارند. ما امسال، مصیبت امام بزرگوارمان را هم كه هنوز داغ آن تازه است، داریم. نباید دستگاه تبلیغى اسلامى كشور بگذارد كه یاد امام(ره) - حتّى اندكى - كهنه بشود؛ كه البته كهنه هم نخواهد شد. امام، با شخصیت و عظمت خود و با خصوصیاتى كه در او بود و بعد از معصومین(ع) در هیچ كس جز او ندیده‌ایم و نشنیده‌ایم، پایه‌ى اصلى و ریشه‌ى این شجره‌ى طیبه است. این ریشه، باید همیشه محكم و زنده و تازه بماند. یاد امام را با ابعاد حقیقى شخصیت و بیان افكار و بخشهایى از وصیت‌نامه و محكمات و مسلّماتِ فرمایشها و جهتگیریهاى او، زنده كنیم و زنده بداریم.

امسال، با توجه به این كه یك دوره‌ى جدید اداره‌ى كشور را شروع مى‌كنیم، انتظارات زیاد است. از همه سؤال شد كه شما از رئیس جمهورى كه انتخاب خواهد شد، انتظار دارید كه چه كارى براى شما انجام بدهد؟ در كنار این پرسش، باید این سؤال هم مى‌شد و باید بشود كه به رئیس جمهور و دولت جدید، چه كمكى مى‌خواهید بكنید؟ انتظارات بجاست؛ اما وظایف هم در كنار انتظارات است.

این نظام، مردمى است. نظام مردمى، به معناى تأثیر نه فقط اراده، بلكه عمل آحاد مردم در اقامه‌ى این نظام و بپاداشتن آن است. مردم باید كمك كنند. البته، زمام اداره‌ى كشور، دست مسؤول اجرایى است؛ اما اگر كمك و حمایت و همكارى و محبت و صبر مردم و منطقى نگریستن به قضایا از سوى آنها وجود نداشته باشد، هیچ دست معجزه‌گرى قادر به هیچ‌كارى نیست. این، نكته‌یى است كه باید شما آقایان در این مجالس به مردم بگویید.

سخنى كه شما در جلسه، روى منبر به مردم مى‌گویید، با حرفى كه در رادیو به مردم گفته خواهد شد، فرق مى‌كند؛ ولو خود شما آن حرف را بزنید. من بارها این نكته را گفته‌ام كه در نشستن و در چشم هم نگاه كردن و نفس و صداى همدیگر را شنیدن و حضور و گرماى وجود یكدیگر را لمس كردن میان مستمع و گوینده، اثرى است كه در پیامِ از راه دور، آن اثر نیست. ما معممان، این را قدر بدانیم. بارها در جلسات اهل علم و وعاظ، این مطلب را تكرار كرده‌ام و گفته‌ام این امتیاز كه در جلسات مردم، چشم به چشم و روبه‌رویشان، با آنها حرف مى‌زنیم و نه فقط امواج صداى ما، بلكه وجودمان را حس مى‌كنند، متعلق به ماست. این، چیز خیلى مغتنمى است و تأثیر مضاعفى دارد. باید در این دوره و فصل جدید كه به حق، امیدهاى زیادى هم نسبت به آن وجود دارد و مى‌بایست آن امیدها و انتظارات برآورده شوند، مردم به وظایف اساسیشان تذكر و توجه داده شوند.

نكته‌ى بعدى كه باید در این مجالس مورد توجه قرار بگیرد، همین مسأله‌ى وحدت كلمه‌ى آحاد مردم است. تقریباً در این دو ماهه دیدیم كه اتحاد مردم و وحدت كلمه‌ى آنها، چه تأثیر معجزآسایى در سیاست جهانى و در فضاى بین‌المللى به وجود مى‌آورد. ما بعد از ده سال، یك بار دیگر این معجزه را لمس كردیم. وقتى مردم با صدا و نفس و اراده‌ى واحد، اقدامى مى‌كنند و حرفى مى‌زنند و راهى را مى‌روند، نفس دنیا در سینه‌اش حبس مى‌شود و خیره مى‌ماند و قدرتهاى قوى‌پنجه، زبون و كوچك مى‌شوند و از كار مى‌مانند.

انتظار و توقع و طمع دشمن در دورانِ بعد از امام، چیز كوچكى نیست. قضیه، خیلى جدى بود. آنها، سالها منتظر این ساعت بودند. ما - بیننا و بین‌اللَّه - براى این ساعت هیچ برنامه‌ریزى‌یى نكرده بودیم؛ اما تمام دشمنان ما - هر كس به نحوى - براى آن ساعتها و آن روزها، برنامه‌ریزى كرده بودند و خودشان را آماده ساخته بودند. «انّهم یكیدون كیدا و اكید كیدا»(7)؛ اما خداى متعال به بركت وحدت كلمه‌ى مردم، كید و مكر الهى خودش را نشان داد. البته، خودِ آن وحدت كلمه هم كار خدا بود: «ولكنّ‌اللَّه الّف بینهم»(8). كار هیچ‌كس نبود، فقط كار او بود.

حالا كه خدا این نعمت را به ما داده است، باید حفظش كنیم. اولاً، در جلساتى كه تشكیل مى‌شود، از طرف خود گویندگان، سخن و اشاره و حركتى كه به اختلافى اشاره كند، مطلقاً نباید وجود داشته باشد. هیچ بهانه‌یى مجوّز این نمى‌شود كه ما در جلسه‌یى، چیزى را كه ممكن است بین دو دسته از مردم، اختلافى به وجود آورد، مطرح كنیم. در قضایاى سیاسى و دینى و در مسایل مربوط به دولت و روحانیت و مرجعیت و رهبرى و دیگر مسایلى كه مى‌تواند بین مردم، اختلاف و شكاف و دودستگى و بگومگو ایجاد كند، نباید سخنى از گویندگان مذهبى صادر شود كه وحدت كلمه‌ى مردم را خدشه‌دار كند؛ بلكه به عكس، گویندگان مذهبى كوشش كنند كه فضا، فضاى محبت‌آمیز باقى بماند و همكارى بین مسؤولان و مردم و نیز وحدت كلمه، توصیه بشود.

این نكته را هم بایستى در این مجالس و محافل تذكر داد كه اگر چه ما امروز بحمداللَّه از لحاظ سیاسى، در موضع قوّتیم و دشمن - یعنى استكبار - در موضع انفعال قرار دارد؛ اما این به معناى تمام شدن كید و مكر دشمن نیست. «ولن ترضى عنك‌الیهود ولاالنّصارى حتّى تتّبع ملّتهم»(9). البته بر مبناى: «قل انّ هدى‌اللَّه هوالهدى»(10)، جناح حق به خواست دشمن تسلیم نمى‌شود؛ ولى به هر حال، طبیعت دشمن را باید شناخت. ما نباید هیچ لحظه‌یى از كید دشمن غافل باشیم. این نكته را باید به مردم گفت. ما امروز در قوّتیم و دشمن و استكبار جهانى، در انفعال است.

استكبار جهانى در طول این چند وقت، همواره نسبت به انقلاب و نظام جمهورى اسلامى، تهدیدهایى صریح و غیرصریح و مستقیم و غیرمستقیم داشته است. ملتى در مقابل تهدیدهاى دشمن، مطلقاً تحت تأثیر قرار نمى‌گیرد كه با خدا ارتباط دارد و خودش را وابسته‌ى به خدا مى‌داند. امروز، مصداق آن به صورت سیاسى و جمعى، نظام جمهورى اسلامى و ملت مسلمان ایران است. بنابراین، ما از تهدید دشمن به هیچ وجه دچار رعب نمى‌شویم و از هیچ دشمنى نمى‌ترسیم و از هیچ قدرتى در دنیا هراس نداریم.

دشمنان ما، عملاً نشان دادند كه قادر نیستند به صورت جدى و قاطع به ما ضربه بزنند؛ به خاطر این‌كه در این ده سال، هر كارى كه مى‌توانستند، كردند و ما امروز بحمداللَّه از همیشه قویتر و پابرجاتر و در بین خود، امیدوارتریم. امروز، آینده براى ما از همیشه روشنتر است. ما از دشمن نمى‌ترسیم و دشمن هم قادر به ضربه زدن به ما نیست؛ اما همه‌ى اینها مشروط به حفظ هوشیارى و حضور آحاد مردم در صحنه است. این طور نباشد كه مردم احساس كنند كه حالا دیگر بحمداللَّه كارها تمام شد و هر كسى سراغ كار خود برود. نه، صحنه را نباید خالى كرد. ملت، نباید حمایت از نظام و مسؤولان و مجریان و مدیران كشور را، یك لحظه فراموش كند. البته، مسؤولان و مدیران هم، در قبال این ملت وظایف زیادى دارند كه بیان و ذكرش، جاى خود را دارد و مسلّم است.

باید ایمان مردم به روحانیت را حفظ كنیم‌

در مورد فصل بعدى هم، فقط یك جمله‌ى كوتاه مطرح كنم: من دو سه سال پیش، به مناسبتى خدمت حضرت امام(رضوان‌اللَّه‌تعالى‌علیه) رسیدم تا پیشنهادى را در میان بگذارم. به ایشان عرض كردم كه به اعتقاد من، پیروزى این نظام، فقط به آبروى روحانیتِ زمان ما انجام نگرفت؛ بلكه آن سرمایه‌یى كه ما خرج كردیم تا این انقلاب - كه واقعاً معجزه بود - به پیروزى برسد، عبارت از آبروى ذخیره و نقد روحانیت شیعه، از زمان شیخ كلینى و شیخ طوسى تا زمان ما بود. امام هم در آن روزى كه این مطلب را عرض كردم، مطلب را تلقى به قبول كردند، معلوم بود كه نظر شریف خود ایشان هم همین مى‌باشد و این واقعیتى است.

ما اگر آن ریشه‌ى تاریخى را نداشتیم، مردم آن محبت و اعتماد را به ما نداشتند و به اشاره‌ى روحانیت حركت نمى‌كردند؛ به طورى كه بیایند و جان و فرزندانشان را در راهى قربانى كنند. مگر آسان است؟ آن پشتوانه و ذخیره وجود داشت و حالا هم در نظام جمهورى اسلامى تبلور پیدا كرده است. این نظام، نظام اسلامى است و من و شما هم كه معمم هستیم، مظاهر اسلامیم.

اگر امروز كه دین و روحانیت، قدرت پیدا كرده است، عملى انجام بدهیم كه - خداى نكرده - اندك اختلال و خدشه‌یى در آن سرمایه و ذخیره‌ى قرنها به وجود بیاید، ضایعه‌یى خواهد بود كه دیگر جبران آن، با یك نسل و دو نسل ممكن نخواهد بود. سرمایه‌ى یك نسل مصرف نشد تا اگر - خداى نكرده - از بین رفت، یك نسل دیگر بیایند و این سرمایه را دوباره تجدید كنند. ایمان مردم به روحانیت، ناشى از سابقه‌ى طولانى روحانیت شیعه و نفوذ و تأثیر آنها در ذهن و ایمان مردم است. ما باید این ایمان را حفظ كنیم.

امروز، اگر روحانیت از زىّ خود خارج بشود و قدرت‌طلبى و قدرت‌نمایى و سوء استفاده بكند و اگر عملى از او سر بزند كه حاكى از ضعف تقوا و ورعى باشد كه مردم در او سراغ كردند و به او اعتماد دارند، هر كدام از اینها لطمه‌اش غیرقابل جبران است. از این جهت هم، امروز وضع ما روحانیون استثنایى است؛ یعنى با دوره‌ى قبل از انقلاب فرق مى‌كند. البته، در دوره‌ى قبل از انقلاب هم، اگر از یك روحانى كارى سر مى‌زد، ضایعه بود و به همه‌ى روحانیت سرایت مى‌كرد؛ اما امروز چون نظام، نظام اسلامى است و روحانیون مظهر اسلام هستند، ضایعه فقط متوجه جمعى از روحانیون - یا حتّى جمع روحانیت - نمى‌شود؛ بلكه ضایعه متوجه اسلام مى‌شود و به این زودى هم قابل جبران نخواهد بود.

در این زمینه، امام بزرگوارمان خیلى توصیه‌هاى آموزنده كردند. باید حفظ زىّ روحانیت و همان رابطه‌هاى قدیمى و معمولى با مردم و همان اعمال و حركاتى كه انتزاع تقوا و ورع و ایمان و پایبندى شدید به دین از آن مى‌شد و اجتناب از هر چیزى كه این اصل را مخدوش بكند، مورد تأكید و توجه قرار بگیرد. البته این خطاب، به جمع حاضر نیست؛ متعلق به همه‌ى ما روحانیون در سراسر كشور و هر جا كه هستیم، مى‌باشد.

امروز، انتزاعى كه از كار ما خواهد شد و معنایى كه هر حركت و سكون ما خواهد داشت، یك چیز تعیین‌كننده است. اگر در گوشه و كنار، از معممان كسانى پیدا بشوند كه امتیاز عظیمى را كه امروز نظام اسلامى به مسلمین و مؤمنین و روحانیون و علما داده است، درك نكنند و خداى نكرده در اظهاراتشان حرفى باشد كه مردم را نسبت به این نظام، یا بدبین كند و یا مردّد نماید - اگر چه مردم با حرفهاى خنّاسان متزلزل و مردّد نمى‌شوند، اما به هر حال در یك دایره‌ى محدودى تأثیر مى‌گذارد - این افراد بلاشك عملشان، خیانت به اسلام و قرآن و مسلمین است و باید با برخورد خود جامعه‌ى روحانیت، مواجه بشود. مساجد و حسینیه‌ها و مجالس عزادارى را بایستى خوب اداره كرد. باید از سوى خود علما و مسؤولان روحانى، نظمى براى این مراكز به‌وجود آید.

امیدواریم خداى متعال به بركات سیّدالشّهداء(صلوات‌اللَّه‌وسلامه‌علیه) ما را هدایت كند، نهضت را پابرجا بدارد، روحانیت را - كه قوام دستگاه و نظام به قوام اوست - روزبه‌روز در این جامعه عزیز كند و به همه‌ى ما روحانیون توفیق دهد كه بتوانیم اسلام و دین و معارف اسلامى و قرآنى و حسینى را به بهترین شكل و وجه، براى اذهان عمومى مردم بیان كنیم.

مجدداً از همه‌ى آقایان محترم، به‌خاطر تشكیل این جلسه‌ى خوب، تشكر مى‌كنم. امیدوارم كه محرّم آینده، یكى از بهترین محرّمها در جهت ترویج مبانى اسلامى و انقلابى براى همه‌ى ما و مؤمنین باشد.

والسّلام علیكم و رحمةاللَّه و بركاته‌


1) بحارالانوار، ج 44، ص 329

2) مفاتیح‌الجنان، زیارت اربعین‌

3) بحارالانوار، ج 44، ص 382

4) مفاتیح‌الجنان، زیارت وارث‌

5) حدید: 25

6) مفاتیح‌الجنان، زیارت اربعین‌

7) طارق: 15 و 16

8) انفال: 63

9)

10) 1و2. بقره: 120